احمد مجد الاسلام كرمانى

449

سفرنامه كلات ( فارسى )

و امتنان جواب داديم ، در سه چهار محل هم آينه قرآن براى ما حاضر كرده بودند و حاكم هم پياده تا دم سربازخانه ما را مشايعت كرد و به زحمت ايشانرا برگردانيديم و معاهده كرديم كه در مقام تلافى محبتهاى ايشان هميشه سعى كنيم و از احوالات خودمان هم بايشان بنويسيم و بالاخره قريب يك ساعت مشغول وداع بوديم و بنده و حاجى ميرزا حسن ابدا بعلى اكبر خان اعتنا نكرديم ، ولى آقا ميرزا آقا با او هم وداع گرمى كرده به راه افتاديم . موكب ما امروز خيلى باشكوه است ، سه نفر سوار در جلو ما اسب ميرانند ، سه نفر « آخوند » كه خودمان باشيم در وسط ، آخوند « ملا ابراهيم » و « آقا سيد حسين » از عقب ، مشهدى « محمد على آبدار » و نايب قلى بيگ كدخداى « سينه » از عقب آنها و با نهايت احتشام از كوچه‌هاى كلات گذشته بدربند « ارغوان شاه » رسيديم . اينجا هم سرهنگ توپخانه باتمام اجزائش ما را مشايعت كرد و مشتى هم معطل وداع با آنها شديم و از دربنديكه چهل و پنج روز قبل محبوسا وارد شده بوديم آزاد بيرون رفتيم ! ! آخوند و آقا سيد حسين و نايب قلى بيگ ابتدائا ميخواستند از دربند برگردند ولى ما اصرار كرديم كه امشب را با ما بيائيد و ناچار پذيرفتند و آمدند ، امشب را بايد « بژرف » برويم مسافت از كلات تا ژرف شش فرسخ است « ژرف » و « برده » دو محل معتبر از محال كلات هستند و معبر صحيح نزديك كلات به شهر ، يا از ژرف است يا از برده ، ولى وقت آمدن عمدا ما را از بىراهه بردند كه هم خيلى سخت بود و هم دور ، بارى مالهاى ما خيلى خوب راه ميرفتند و راه هم با آنكه اغلب در كوه و تل است ولى هموار است و چندان صعب العبور نيست و هيچ مانعى در تند رفتن نداريم مگر آنكه حاجى ميرزا حسن چند روز است كسالت دارد و از سوارى به كلى عاجز است ، لهذا نميتواند اسب بتازد و ما تا مدتى مراعات حال او را داشتيم ، اما برحسب لزوم ديگر صبر نكرده مالها را بجولان آورده درست شش فرسخ راه را در ظرف سه